خوشگل مامان وباباخوشگل مامان وبابا، تا این لحظه: 13 سال و 20 روز سن داره

عشق مامانی وباباجون

واما خاطره زایمان من

1392/8/28 10:56
نویسنده : مامان وبابا
314 بازدید
اشتراک گذاری

جمعه 19مهر بود من کمرم خیلی درد می کرد ولی اصلا به رو.ی خودم نمی اوردم به شوشو گفتم کمرم درد میکنه اون گفت هنوز زوده چون من تازه 37 هفته ام تموم شده بود غروبیرفتم رنگ خریدم موهامو رنگ گذاشتم به خودم الهام شده بود که زایمان میکنم شب موهامو رنگ گذاشتم شب سالاد الویه داشتیم بعد از شام دوش گرفتم ومادر شوشو وشوشو به زور منو بردن بیمارستان رفتیم بیمارستان کمالی بعد دو ساعت معطل شدن بالاخره معتاینه شدم دهانه رحمم سه سانت باز شده بود میخواستن بستریم کنن ولی من گفتم نمیخوام بعد از خودم وشوشو تعهد گرفتن مامانمم همش غر میزد همون جا بستری شو منم گفتم نمیخوام رفتیم بیمارستان حضرت علی اون جا معاینه شدم و وقتی منو بستری کردن ساعت 1شب بود شب تا صبح همش دلم درد میکرد ولی هیچ پیشرفتی تنکرده بودم یه مامای عوضی بود هرچی دلش میخواست میگفت یه زباتر میگفت تو اصلا نمیتونی طبیعی بزایی تو صد درد صد سزارینی هستی منم همش میبگفتم اینهمه کلاس رفتم اخرشم هیچی به هیچی خلاصه صبح یه مامای خیلی جون اومد وامپول فضشار بهم زد ولی من اصلا درد نداشتم یه سره میومدن معاینه میکگردن وصدای قلب بچه رو چک میکردن نمیدونم ساعت چند بود کیسه ابمو پاره کردن وقتی کیسه ابمو پاره کردن گریه کردن دلم نمیخواست علی کوچولوم ازم جدا بشه بعد اینکه کیسه ابمو پاره کردن خیلی درد داشتم اخراش هم ضربان قلب بچم افت کرده بود هم من داشتم از درد به خودم میپیچیدم شب نخوابیده  بودم بقین درد هام همش خوابم میبرد فقط به خودم میپیچیدم بغل من یه دیوار شیشه ای بود بادستم به اون میزدم میگفتم تر خدا بیاین دارم میمیرم اوناهم میگفتن زور بده من نمیتوتونستم زطور بزنم هرسری که زور میزدم نفسم میرفت بهم اکسیژن وصل کردن ساعت 7 و15 دقیقه غروب بود منو بردن اتاق عمل روی تخت دراز کشیدم گفت زور بزن منم زور زدم بعدش پرینمو برید دوباره گفت زور بزن منم تا جایی که تونستم زور زدم وعلی من به دنیا اومد عشق من20 مهر92 ساعت19:19دقیقه با وزن 2900 وقد 46 ودور سر33 به دنیا اومد

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)